همکاری در سایت
اشعار ارسالی

دو بیتی

رَود روزگار همچو باد خزان///تهی میشود کاسهُ عمرمان
چو غفلت کنی کاسه خالی شود///سپید موی گردی و قد چون کمان

مشو غافل از در گذشت زمان/// سپرده به خاک بس بلند افسران
تو هم یک زمان خاک خواهی شدن///نباشد کسی زین بلا در امان

ز پیدایش انس و جن و بشر///ز فردایشان جملگی بی خبر 
ندیده کسی صبح فردای خود///بمردند هزاران ز پیش از سحر

تنم از گل و گل سرای من است///همه نعمت حق برای من است 
نِیم شاکر لطف و صنع خدای /// شکستم همه از خطای من است 

سرم بی خبر گوی میدان شده///ز نادانی ام عقل حیران شده
برفتم بسی راه بی انتها ///جهان بهر من همچو زندان شده

به قبرستان روی بینی بسی گور///نرفتند خود ولی بردند با زور
چو مردن حق بود بر آن بیاندیش///اگر دیو سیرتی یا اینکه چون حور

بکن بیرون ز دل هر کینه ای را /// کدر منما ز جهل آئینه ای را 
خدا دل را بکرده خانه عشق/// خدا مهمان بود هر خانه ای را 

محمدعلی نوروزی ( نادر بختیاری)


شما می توانید اشعارتان را ارسال کنید تا با نام خودتان در سایت قرار گیرد.


برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید